تبليغاتX
با من بگو از عشق ... ای آخرین معشوق
یکی از زیباترین دریاچه های آب شیرین کشور دریاچه پریشان است که به دلیل قرار گرفتن در کنار کوه های جنگلی و همچنین پوشش گیاهی وسیعی که در حاشیه آن روییده زیبای شگفت انگیزی دارد. وجود هزاران پرنده از انواع گوناگون زیبایی آن را دو چندان می کند. دریاچه پریشان در 12 کیلومتری جنوب شرقی شهر کازرون در حاشیه جنوبی ارتفاعات زاگرس و با وسعت 43 کیلومتر مربع با دارا بودن آب شیرین همچون نگین انگشتری در طبیعت زیبای منطقه می درخشد. این دریاچه دارای نام های متفاوتی در طول پیدایش بوده است. از آن جمله مور، پریشان، شور، کازرون ، یون ، موز ، توز ، پریشم ، فزشویه ، و فامور .

 

http://zavali.blogfa.com/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 
نا رفیق ستار

موزیک

سیاوش شمس

سفر عشق مهرداد 

دلتنگی ستار

هوای عشق ستار

یا مولا ستار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 
پرنده ای شاد

پرنده ای غمگین 

نفس بریده پرنده ای و

دیگری ماه نشین

پرواز تو به اوج و

پرواز من به زمین

 

در آرزوی پرواز اثر ماندگار ارد بزرگ   orod bozorg

طرح از : http://orod.ir

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 
تصویر چشم تو

در قطره های اشک

تجسم دوباره ابریست

 در نگاه کویر

تنهای نا امید

بر من ببار

با من بمیر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 
تب کرده ماه هم    

  در امتداد شب

  چنگی به آسمان  

دستی میان غم

 آمد صدای نعره ای

 و فرو ریخت آن پلنگ

در هم نشسته بیشه و

 دیوانه   آه    هم

تب کرده ماه هم           تب کرده ماهم  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 
 مولوي

 

حقیقت و پاکی غذای ماست      اثر ارد بزرگ orod bozorg



اي باد بي‌آرام ما با گل بگو پيغام ما    کاي گل گريز اندر شکر چون گشتي از گلشن جدا 
اي گل ز اصل شکري تو با شکر لايقتري    شکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شيرينتر وفا 
رخ بر رخ شکر بنه لذت بگير و بو بده    در دولت شکر بجه از تلخي جور فنا 
اکنون که گشتي گلشکر قوت دلي نور نظر    از گل برآ بر دل گذر آن از کجا اين از کجا 
با خار بودي همنشين چون عقل با جاني قرين    بر آسمان رو از زمين منزل به منزل تا لقا 
در سر خلقان مي‌روي در راه پنهان مي‌روي    بستان به بستان مي‌روي آن جا که خيزد نقش‌ها 
اي گل تو مرغ نادري برعکس مرغان مي‌پري     کامد پيامت زان سري پرها بنه بي‌پر بيا 
اي گل تو اين‌ها ديده‌اي زان بر جهان خنديده‌اي     زان جامه‌ها بدريده‌اي اي کربز لعلين قبا 
گل‌هاي پار از آسمان نعره زنان در گلستان      کاي هر که خواهد نردبان تا جان سپارد در بلا 
هين از ترشح زين طبق بگذر تو بي‌ره چون عرق      از شيشه گلابگر چون روح از آن جام سما 
اي مقبل و ميمون شما با چهره گلگون شما     بوديم ما همچون شما ما روح گشتيم الصلا 
از گلشکر مقصود ما لطف حقست و بود ما     اي بود ما آهن صفت وي لطف حق آهن ربا 
آهن خرد آيينه گر بر وي نهد زخم شرر     ما را نمي‌خواهد مگر خواهم شما را بي‌شما 
هان اي دل مشکين سخن پايان ندارد اين سخن    با کس نيارم گفت من آن‌ها که مي‌گويي مرا 
اي شمس تبريزي بگو سر شهان شاه خو    بي حرف و صوت و رنگ و بو بي‌شمس کي تابد ضيا 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 

 

در حسرت پرواز اثر  ارد بزرگ


اي عاشقان اي عاشقان امروز ماييم و شما

   افتاده در غرقابه‌اي تا خود که داند آشنا 


گر سيل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود 

  مرغان آبي را چه غم تا غم خورد مرغ هوا 


ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته  

 زان سان که ماهي را بود دريا و طوفان جان فزا
 
اي شيخ ما را فوطه ده وي آب ما را غوطه ده 

  اي موسي عمران بيا بر آب دريا زن عصا 


اين باد اندر هر سري سوداي ديگر مي‌پزد 

  سوداي آن ساقي مرا باقي همه آن شما
 
ديروز مستان را به ره بربود آن ساقي کله 

  امروز مي در مي‌دهد تا برکند از ما قبا 


اي رشک ماه و مشتري با ما و پنهان چون پري 

  خوش خوش کشانم مي‌بري آخر نگويي تا کجا 


هر جا روي تو با مني اي هر دو چشم و روشني


  خواهي سوي مستيم کش خواهي ببر سوي فنا 

 
عالم چو کوه طور دان ما همچو موسي طالبان 

  هر دم تجلي مي‌رسد برمي‌شکافد کوه را 


يک پاره اخضر مي‌شود يک پاره عبهر مي‌شود 

  يک پاره گوهر مي‌شود يک پاره لعل و کهربا 


اي طالب ديدار او بنگر در اين کهسار او  

 اي که چه باد خورده‌اي ما مست گشتيم از صدا 


اي باغبان اي باغبان در ما چه درپيچيده‌اي

   گر برده‌ايم انگور تو تو برده‌اي انبان ما 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 
 

گرچه کمرت شکست اما یادت همچنان باقیست - اثر ارد بزرگ


چو صبح از پرده راه عاشقان کرد   برو نزد شعله‌ي گرم و دم سرد 
دگر ره باز شيرين مجلس آراست   حريفان راست گشتند از چپ و راست 
دو بي دل باز در زاري درامد   جگرها در جگر خواري درامد 
ز نوش ساقيان و نغمه‌ي ساز   مي از دلهاي صافي گشته غماز 
ز آهي کز دو غم پرورده مي‌خاست   حيا را اندک اندک پرده مي‌خاست 
نخست از ديده خسرو خون تراويد   بس آزار جگر بيرون تراويد 
به شيرين گفت کاي چشم مرا نور   مشو زينگونه نيز از مردمي دور 
نه مهمان شکم گشتم به کويت   که جان از ديده شد مهمان رويت 
چو خواندي تشنه‌ي را بر چشمه‌ساري   به تر کردن لبي بگذار باري 
شکر پاسخ شد از پاسخ شکر ريز   که شيرين باد از من عيش پرويز 
همه آتش بسوي خود مکن ساز   که داري در يکي سودا دو انباز 
وگر تو ناصبوري کز تو دورم   چه پنداري که بيني من صبورم 
چرا خوش نايدم با چون تو ياري   گرفتن کامي از بوس و کناري 
ولي ناموس و ننگ پادشاهي   فتد ز آسيب فسق اندر تباهي 
بياميزد ميان خاصه و عام   به هم نام حرام و حرمت نام 
اگر بر تو کسي ديگر گزينم   به از تو کيست گو را برگزينم 
مه نو گرد گر جا ديدي اميد   نگشتي کفچه دستش پيش خورشيد 
کنون سوگند فردي مي‌کنم ياد   که گيتي جفت جفت افگند بنياد 
که تار روزيکه خواهم در زمين جفت   به جز خسرو نخواهم در جهان خفت 
وگر جان مرا غارت کند نقد   ز من نگشايدش يک عقده بي عقد 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 
 

 

دلم در عاشقي آواره شد آواره تر بادا      تنم از بي‌دلي بيچاره شد بيچاره تر بادا 
به تاراج عزيزان زلف تو عياريي دارد      به خونريز غريبان چشم تو عياره تر بادا 
رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم       دلت خاره‌ست و بهر کشتن من خاره تر بادا 
گراي زاهد دعاي خير ميگويي مرا اين گو      که آن آواره‌ي از کوي بتان آواره تر بادا 
همه گويند کز خون‌خواريش خلقي بجان آمد       من اين گويم که بهرجان من خون خواره تر بادا 
دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گردد       و گر جانان بدين شادست يا رب پاره تر بادا 
چو با تردامني خو کرد خسرو با دو چشم تر       به آب چشم پاکان دامنش همواره تر بادا 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 
 
و تو انگار کن که هرگز نبوده‌ای
و من هرگز به نبودن تو
بودن را
چنين حقير نينگاشته‌ام ...

با سرانگشت
لب‌هام را ببوس
بگذار بين پرستش و عشقبازی
آونگ شوم
در خاطره‌ی بشر
چون زنگ کليسا
در بلندای هستی

من به گريه التماس می‌‌کنم
يا گريه به من؟

و تو انگار کن از آغاز بوده‌ای
مثل خدا
و مرا آفريده‌ای
مثل نگاهت
يا خنده‌هات ...

عباس معروفی

 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 

 

مهتابم

چند دققه پش باهات حرف زدم. از شندین صدات شاد شدم ولی دیگه نتونستم تو خونه بمونم. زدم بیرون و الان دارم برات می نویسم. امروز ظهر یاد نهار روز اولی افتادم که باهم بودیم. یادته چقدر وسایلمون جا مونده بود تو ماشین و هر کدوم چند بار رفتیم پیش ماشن و برگشتیم. اشک تو چشام جمع شد. نمی دونی چه لذتی داشت تماشای تو.

الان که باهات حرف زدم احساس بدی نسبت به چیزای که در مورد دیشب و امشب واسم تعریف کردی پیدا کردم. دلیلشو مطمئن نیستم، شاید حسادت به همه اونا باشه که چه راحت می تونن با تو باشن ولی من، ....

مهتابم، دوستت دارم. عاشقتم.

چی کار کنم که بهت برسم مهتاب؟

 
 
 

Share my life, take me for what I am
Cause I'll never change all my colours for you
Take my love, I'll never ask for too much
Just all that you are and everything that you do

I don't really need to look very much further
I don't want to have to go where you don't follow
I won't hold it back again, this passion inside
Can't run from myself
There's nowhere to hide


Well,don't make me close one more door
I don't wanna hurt anymore
Stay in my arms if you dare
Or must I imagine you there
Don't walk away from me...
I have nothing, nothing, nothing
If I don't have you, you, you, you, you, you...

You see through, right to the heart of me
You break down my walls with the strength of your love mmmmm...
I never knew love like I've known it with you
Will a memory survive, one I can hold on to

I don't really need to look very much farther
I don't want to have to go where you don't follow
I won't hold it back again, this passion inside
I Can't run from myself
There's nowhere to hide
Your love I'll remember, forever

Don't make me close one more door
I don't wanna hurt anymore
Stay in my arms if you dare
Or must I imagine you there
Don't walk away from me...
I have nothing, nothing, nothing...

Well,don't make me close one more door
I don't wanna hurt anymore
Stay in my arms if you dare
Or must I imagine you there
Don't walk away from me no...
Don't walk away from me
Don't you dare walk away from me
I have nothing, nothing, nothing
If I don't have you, you
ooohhh,ooooh
if i don't have you,oohh


 

 

با تب و تاب اولین دیدار
خواهم آمد به دیدنت ای یار !

من شبم-آن شب زمستانی-
تو همان صبح نو بهارانی

همه تو از شکفتگی گلشن
همه دلتنگی خزان ها ، من

مژده ای سوی من فرست مرا
بالی از خواستن فرست مرا

تا به سوی تو پرکشان آیم
گم کنم خویش و بی نشان آیم

خویش را گم کنم ، تو را جویم
بی زبان گردم و تو را گویم

گر بپرسی نام ؟ گویم : تو !
کیستم وز کجام ؟ گویم : تو !

خواهم آمد به تو قسم خورده
بر دلم نام تو رقم خورده

یارگویان و آستین افشان
عرق شرم از جبین افشان

که چرا پیش از این چنین نشدم !
مستحیل تو پیش از این نشدم !

یار ! ای یار ! ای عزیزترین !
ای تو را حسن ، کمترین تزیین

نوعش از خواب مهربان حریر
جنسش از آب و گلشن تحریر

ای دو چشم سیاهت از الماس
خط کشیده مرا به هر احساس

روی هر کس تویی که می بینم
بوی هر گل تویی که می چینم

هر صدا جز تو نیست ، جمله تویی
هر چه او بود نیست ، جمله تویی

ای تو تسلیم و ای تو هشیارم
ای تو خواب من و تو بیدارم

ای تو شعر من و سرودن من
علت بودن و نبودن من

ای تو آغاز و ای تو انجامم
من همه پوست و تو بادامم

ای چراغ هدایتم ، ای یار !
ای تمام حکایتم ، ای یار !

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آخرین معشوق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با من بگو از عشق ای آخرین معشوق

که برای رسوایی دنبال بهونه ام

با بوسه ای آروم خوابم رو دزدیدی

تو شدی تعبیر این رویای شبونه ام

من تو نگاه تو دنیامو میبینم

فردای شیرینم نازنین من

چشمهای تو افسانه ایست

که تمام دارو ندارم بود

تقدیر من عشق تو شد

که همیشه فکرمحالم بود

شبهای تنهایی همرنگ گیسوته

آغوشتو واکن با نور مهتابی

دلواپسی هامو با خنده ای کم کن

که تویی پایان این تردید و بی تابی

پیوندهای روزانه
کارپرداز
دکتر محمد تقی رادمنش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
آهنگ زندگی
مهندسی عمران
خبر های ورزشی و گاهی علمی و فرهنگی
عشق وفا بیتا
admin
غم فردا
کشاورزی و آفات آن
میکرون
وبلاگ شخصی
روزنه
حمید مصدق/حسین پناهی/مریم حیدرزاده
هر چی بخوای هست . شروین
خوشنویسی
زیباترین آهنگهای پاپ وکلاسیک روزدنیا
موزیک روز ایران و جهان
:: قالب ساز ::
مجله موفقیت
پیوندهای نیک
بانک سخن بزرگان و حکیمان
ژان رنو
چهره های ماندگار
حمید مصدق/حسین پناهی/مریم حیدرزاده
سخنان حکیمانه
محفل دوستداران علم و ادب ایران
باید از نو شروع کرد...
پناهسایه ی آسایشی.. پناهم ده
Tora doost daram
دختر اهوازی هستم نه آبادانی !
گفته ها و سخنان حکیمان و اندیشمندان
هرچه بخوای هست
اطلس گیتا شناسی جهان
روزی که از زمین گذشتم
ضرب المثلهای جهان
رایانه - اینترنت - دانلود
نگهبان زمین
بازارچه داغ شایعات
درد دلهای فرهاد
یانگوم - یانگم
ایران امروز
لاله اسکندری
تعبیر خواب
مونا سیرجانی
شادی سلطانی سکوت را برای همیشه شکست
ابرو کمون
در تکاپوی رسیدن به موفقیت
زبان سرخ
دختر تنها
درد بی کسی
در میان باد
شاهکار نهاوندی
شازده کوچولو
دریای خاموش زندگی من
پرونده مختومه
ماه منیر
نوش آفرین
رازی شدید !
دانش دیروز - امروز - فردا
تا دریا راهی نیست ...اما تا دریا شدن راه بسیار است...
شهر من ، شهر گمشده
کتاب و روزنامه دوستان نزدیک من
سنجاق سر
ارتش عشق
سنجاق سر
ارتش عشق
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
فریبا ملک
دری به جهان دیگر
سیصد جمله از اورود بزرگ ، فردریش نیچه و جبران خلیل جبران
سخن بزرگان
کاوه راست کردار
سریال زندگیهای تو در تو
سخن بزرگان - سخنان پند آموز و حکمت آموز
آینده نزدیک است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


 
 

زوزه گرگ


مجله موفقیت





















رازی شدید !


دانش دیروز - امروز - فردا









 

 

سخنان كوتاه از بزرگان جهان
























شازده کوچولو


دریای خاموش زندگی من




پرونده مختومه




نجیب زاده آریایی


سخن بزرگان



















در تکاپوی رسیدن به موفقیت



 




می دانستم که بر می گردی



 


لینکی



دانلود پایان نامه


ms1