![]() |
![]() |
|
|
یکی از زیباترین دریاچه های آب شیرین کشور دریاچه پریشان است که به دلیل قرار گرفتن در کنار کوه های جنگلی و همچنین پوشش گیاهی وسیعی که در حاشیه آن روییده زیبای شگفت انگیزی دارد. وجود هزاران پرنده از انواع گوناگون زیبایی آن را دو چندان می کند. دریاچه پریشان در 12 کیلومتری جنوب شرقی شهر کازرون در حاشیه جنوبی ارتفاعات زاگرس و با وسعت 43 کیلومتر مربع با دارا بودن آب شیرین همچون نگین انگشتری در طبیعت زیبای منطقه می درخشد. این دریاچه دارای نام های متفاوتی در طول پیدایش بوده است. از آن جمله مور، پریشان، شور، کازرون ، یون ، موز ، توز ، پریشم ، فزشویه ، و فامور .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
پرنده ای شاد
پرنده ای غمگین نفس بریده پرنده ای و دیگری ماه نشین پرواز تو به اوج و پرواز من به زمین
طرح از : http://orod.ir |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
تصویر چشم تو
در قطره های اشک تجسم دوباره ابریست در نگاه کویر تنهای نا امید بر من ببار با من بمیر |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
تب کرده ماه هم
در امتداد شب چنگی به آسمان دستی میان غم آمد صدای نعره ای و فرو ریخت آن پلنگ در هم نشسته بیشه و دیوانه آه هم تب کرده ماه هم تب کرده ماهم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
مولوي
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
افتاده در غرقابهاي تا خود که داند آشنا
مرغان آبي را چه غم تا غم خورد مرغ هوا
زان سان که ماهي را بود دريا و طوفان جان فزا اي موسي عمران بيا بر آب دريا زن عصا
سوداي آن ساقي مرا باقي همه آن شما امروز مي در ميدهد تا برکند از ما قبا
خوش خوش کشانم ميبري آخر نگويي تا کجا
هر دم تجلي ميرسد برميشکافد کوه را
يک پاره گوهر ميشود يک پاره لعل و کهربا
اي که چه باد خوردهاي ما مست گشتيم از صدا
گر بردهايم انگور تو تو بردهاي انبان ما
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
دلم در عاشقي آواره شد آواره تر بادا تنم از بيدلي بيچاره شد بيچاره تر بادا |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
و تو انگار کن که هرگز نبودهای
و من هرگز به نبودن تو بودن را چنين حقير نينگاشتهام ... با سرانگشت لبهام را ببوس بگذار بين پرستش و عشقبازی آونگ شوم در خاطرهی بشر چون زنگ کليسا در بلندای هستی من به گريه التماس میکنم يا گريه به من؟ و تو انگار کن از آغاز بودهای مثل خدا و مرا آفريدهای مثل نگاهت يا خندههات ... عباس معروفی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
مهتابم چند دققه پش باهات حرف زدم. از شندین صدات شاد شدم ولی دیگه نتونستم تو خونه بمونم. زدم بیرون و الان دارم برات می نویسم. امروز ظهر یاد نهار روز اولی افتادم که باهم بودیم. یادته چقدر وسایلمون جا مونده بود تو ماشین و هر کدوم چند بار رفتیم پیش ماشن و برگشتیم. اشک تو چشام جمع شد. نمی دونی چه لذتی داشت تماشای تو. الان که باهات حرف زدم احساس بدی نسبت به چیزای که در مورد دیشب و امشب واسم تعریف کردی پیدا کردم. دلیلشو مطمئن نیستم، شاید حسادت به همه اونا باشه که چه راحت می تونن با تو باشن ولی من، .... مهتابم، دوستت دارم. عاشقتم. چی کار کنم که بهت برسم مهتاب؟ Share my life, take me for what I am
با تب و تاب اولین دیدار
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین معشوق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با من بگو از عشق ای آخرین معشوق
که برای رسوایی دنبال بهونه ام با بوسه ای آروم خوابم رو دزدیدی تو شدی تعبیر این رویای شبونه ام من تو نگاه تو دنیامو میبینم فردای شیرینم نازنین من چشمهای تو افسانه ایست که تمام دارو ندارم بود تقدیر من عشق تو شد که همیشه فکرمحالم بود شبهای تنهایی همرنگ گیسوته آغوشتو واکن با نور مهتابی دلواپسی هامو با خنده ای کم کن که تویی پایان این تردید و بی تابی |
| پیوندهای روزانه |
|
کارپرداز دکتر محمد تقی رادمنش آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|