<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>با من بگو از عشق ... ای آخرین معشوق</title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 24 Oct 2007 06:06:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چو با همراز خود همداستان شد   زبان بگشاد و با او همزبان شد  </title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چو با همراز خود همداستان شد&amp;nbsp;&amp;nbsp; زبان بگشاد و با او همزبان شد&amp;nbsp; &lt;BR&gt;به صد آزرم گفت اي مهربان يار&amp;nbsp;&amp;nbsp; برو آن خسته دلرا دل بدست آر&amp;nbsp; &lt;BR&gt;که عشقي تازه مي‌افروزدم دل&amp;nbsp;&amp;nbsp; بر آن بيچارگي ميسوزدم دل&amp;nbsp; &lt;BR&gt;از آن آتش که او را در چراغ است&amp;nbsp;&amp;nbsp; مرا هم بيشتر ز آن در دماغ است&amp;nbsp; &lt;BR&gt;گر او را در ربود از عشق سيلي&amp;nbsp;&amp;nbsp; مرا هم سوي آن سيل است ميلي&amp;nbsp; &lt;BR&gt;ور او را از غم ما خستگي‌هاست&amp;nbsp;&amp;nbsp; مرا هم سوي او دلبستگي‌هاست&amp;nbsp; &lt;BR&gt;دلم گر راست ميخواهي بر اوست&amp;nbsp;&amp;nbsp; که باشد کو نخواهد دوست را دوست&amp;nbsp; &lt;BR&gt;اگر گه گاه نازي مي‌نمودم&amp;nbsp;&amp;nbsp; عيارش در وفا مي‌آزمودم&amp;nbsp; &lt;BR&gt;کنون باز آمدم زان سرکشيدن&amp;nbsp;&amp;nbsp; بروي دوستان خنجر کشيدن&amp;nbsp; &lt;BR&gt;ز جور و بيوفائي سير گشتم&amp;nbsp;&amp;nbsp; گذشت آن وز سر آن درگذشتم&amp;nbsp; &lt;BR&gt;اگر در راه ما خاري رسيدش&amp;nbsp;&amp;nbsp; ز ما بر خاطر آزاري رسيدش&amp;nbsp; &lt;BR&gt;به هر آزردني جاني بيابد&amp;nbsp;&amp;nbsp; به هر خاري گلستاني بيابد&amp;nbsp; &lt;BR&gt;ز لطف من بخواهش عذر بسيار&amp;nbsp;&amp;nbsp; بزرمش بگو کاي مهربان يار&amp;nbsp; &lt;BR&gt;ترا گر دل به مهرم درناکست&amp;nbsp;&amp;nbsp; مرا نيز از غمت بيم هلاکست&amp;nbsp; &lt;BR&gt;نميپردازم از شوقت به کاري&amp;nbsp;&amp;nbsp; ندارم در جهان غير از تو ياري&amp;nbsp; &lt;BR&gt;به پايان آمد آن غمها که ديدي&amp;nbsp;&amp;nbsp; به گنجي کان طلب کردي رسيدي&amp;nbsp; &lt;BR&gt;حديث وصل ما فردا مينداز&amp;nbsp;&amp;nbsp; شبستان را ز نامحرم بپرداز&amp;nbsp; &lt;BR&gt;همي بنشين و ما را منتظر باش&amp;nbsp;&amp;nbsp; مهل کان راز گردد پيش کس فاش&amp;nbsp; &lt;BR&gt;ز بهر نام خود کوشيده بهتر&amp;nbsp;&amp;nbsp; ز هرکس راز خود پوشيده بهتر&amp;nbsp; &lt;BR&gt;نخفت آن شب ز بس تدبير کردن&amp;nbsp;&amp;nbsp; بر او از هر دري تقرير کردن&amp;nbsp; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Oct 2007 06:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=akharineshq&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>akharineshq</dc:creator>
<guid>http://akharineshq.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> کلمات قصار </title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنگاه که سنداني، پا برجا باش، روزي که چکش گشتي محکمتر بکوب. جان قلوريو&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;يک ساعت زندگي با افتخار و شکوه به يک قرن گمنام زيستن مي ارزد. سر والتر اسکات&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;اراده زندگي برتر و نيرومند تر در مفهوم ناچيز نبرد براي زندگي نيست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است.! فردريش نيچه &lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;به روياها ايمان بياوريد که دروازه هاي ابديت اند. جبران خليل جبران&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;ارزش هر چيزي را مي توان با مقدار وقتي که حاضريد صرف آن کنيد اندازه گيري کرد. برايان تريسي&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;بيهوده گويان پند آموزند، زيرا هشياران عيب ايشان را به ديده مي نگرند و از بيهوده گويي مي پرهيزند. بزرگمهر &lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;زن مانند شيشه ظريف و شکستني است. هرگز توانايي مقاومت او را نيازماييد. زيرا ممکن است شيشه ناگهان بشکند. سروانتس&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;هواخواه مرگ در راه سربلندي وطن يا با قهرماني به شهادت مي رسد يا زندگي شرافتمندانه اي بدست مي آورد. جمال الدين اسدآبادي&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;تمام وجودم را براي سرفرازي ميهن بخشيدم به اين اميد که افتخاري ابدي براي کشورم کسب کنم. نادر شاه افشار &lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;جمع آوري هر ثروتي با فروش خدمات فردي، يا در واقع وقت شخصي، آغاز مي شود. برايان تريسي&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;ميزان کارايي شما هر چه باشد، توانايي هاي بالقوه شما بيشتر از آن است که تا کنون به فعل در آمده است. جيمز تي. مک کي &lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;از سفر کرده، ارزش سرزمين مادري را بپرس. ارد بزرگ&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;شمشير مي تواند روح را از بدن جدا سازد، ولي هرگز نمي تواند عقيده اي را از مغز کسي بيرون کند. کالون&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;من نمي دانم پدربزرگم که بود، اما به اين نکته بيشتر اهميت مي دهم که بدانم نواده او چه کسي خواهد شد. آبراهام لينکلن&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;براستي آيا اين خداوند است که انسان را آفريده است يا عکس آن؟ خداوند، درهاي فراواني ساخته که به حقيقت گشوده مي شوند و آنها را براي تمام کساني که با دست ايمان به آن مي کوبند، باز مي کند. نيکي در انسان بايد آزادانه جريان و تسري يابد. جبران خليل جبران&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;بدترين نوع هدر دادن وقت اين است که کارهايي را که اصلا نيازي به انجام دادنشان نيست به بهترين نحو ممکن انجام دهيم. برايان تريسي&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;تمام سرمايه هاي خود را يک جا جمع کنيد، همه استعدادهاي خود را گرد آوريد، تمام نيروهاي خود را آرايش دهيد و همه توانايي هاي خود را براي تسلط روي حداقل يک زمينه کاري متمرکز کنيد. جان هاگاي &lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;بد خو چنان به رنج اندر است که از زندگاني و تندرستي و خواسته لذت نمي برد. بزرگمهر&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;برادران آيا من سنگدل ام ؟ باري من مي گويم: هرچه را که افتادني ست مي بايد بيشتر زور داد!هر چه امروزين است مي افتد و بر مي افتد ! چه کس مي خواهد آن را نگاه دارد ؟ باري من - مي خواهم آن را بيشتر زور دهم !مي شناسيد شهوتي را که سنگ را به ژرفناهاي تند شيب فرو مي غلتاند ؟بنگريد اين انسان هاي امروزين را که چه گونه به ژرفناهاي من فرو مي غلتاند ؟برادران من پيش درامد بازيگراني بهترام يک سر مشق از سرمشق من پيروي کنيد!و به آن کس که پرواز نمي آموزيد تندتر افتادن آموزيد.! فردريش نيچه &lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;راز قدرت واقعي در اين است: با تمرين کردن مداوم ياد بگيريد که چطور توانايي هاي خود را هدر ندهيد و در هر لحظه آنها را بر يک نقطه متمرکز کنيد. جيمز آلن&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;انجام کاري که واقعا از آن لذت مي بريد رمز عملکرد عالي است. برايان تريسي&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;اگر از خودخواهي کسي به تنگ آمده اي او را خوار مساز، بهترين راه آن است که چند روزي رهايش کني. ارد بزرگ&lt;BR align=&quot;justify&quot;&gt;ir.persiandlog.bahzsi&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماخذ : روزنامه ابتکار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=21077&amp;Keyword=ا&quot;&gt;http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=21077&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Oct 2007 06:17:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=akharineshq&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>akharineshq</dc:creator>
<guid>http://akharineshq.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین معشوق </title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=post-title&gt;آخرین معشوق &lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;خواننده ی این آهنگ مجید هستش و نام وبلاگ من ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با من بگو از عشق &lt;BR&gt;ای آخرین معشوق&lt;BR&gt;که برای رسوایی &lt;BR&gt;دنبال بهونه ام&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با بوسه ای آروم &lt;BR&gt;خوابم رو دزدیدی &lt;BR&gt;تو شدی تعبیر&lt;BR&gt;رویای شبو نه ام &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من تو نگاه تو &lt;BR&gt;دنیامو میبینم&lt;BR&gt;فردای شیرینم &lt;BR&gt;نازنین من &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چشمای تو &lt;BR&gt;افسانه نیست&lt;BR&gt;که تمومه خواب و خیالم بود &lt;BR&gt;تقدیر من&lt;BR&gt;عشق تو شد&lt;BR&gt;که همیشه فکر محالم بود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شبهای تنهایی همرنگه گیسوته&lt;BR&gt;آغوشتو واکن بانوی مهتابی&lt;BR&gt;داواپسی هامو &lt;BR&gt;با خنده ای کم کن&lt;BR&gt;که تویی پایان &lt;BR&gt;تردید و بیتابی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من تو نگاه تو &lt;BR&gt;دنیامو میبینم&lt;BR&gt;فردای شیرینم &lt;BR&gt;نازنین من &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چشمای تو &lt;BR&gt;افسانه نیست&lt;BR&gt;که تمومه خواب و خیالم بود &lt;BR&gt;تقدیر من&lt;BR&gt;عشق تو شد&lt;BR&gt;که همیشه فکر محالم بود 
&lt;H3 class=post-title&gt;قصه ی پسری که عاشقه &lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;باید بگم که این داستان یک داستان واقعی هستش&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستهامان در یکدگر بود&lt;BR&gt;قلبهامان نزدیک وهمسایه&lt;BR&gt;در هوای خوب تابستان&lt;BR&gt;عشقمان میزد جوانه&lt;BR&gt;تمام رویای من فکر و خیالت بود&lt;BR&gt;قصه از اینجا شروع شد :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پسر و دختری بودن که از بچگی با هم بزرگ شده بودن با هم بازی میکردن دوچرخه سواری میکردن بعضی وقتا هم پسر میرفت خونه ی دختر و کلآ با هم بودن پسر دلش نمیخواست میهمانی بره چون ممکن بود یکی دو روز بهترین دوستشو نبینه البته نمی دونست این حس چیه ولی خوب میدونست که اگه دوستشو نبینه یه حس بدی داره ولی نمیتونست حسشو تشخیص بده آخه 7 _ 8 سال بیشتر نداشت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;میگذشتند روزهای خوب عشق ما به سان روزهای گرم تابستان&lt;BR&gt;تا رسید فصل سرد خزان و تک تک این غنچه های نوشکفته&lt;BR&gt;خشک و سرد همچون برگ های درختان تنومند ریختند در پای ساقه&lt;BR&gt;اما درختان تنومند ساقه هاشان هست پر استقامت باز میسازند برگ و جوانه&lt;BR&gt;ناگهان در روزی از روزهای سرد پاییز&lt;BR&gt;کآسمان بود از غم و غصه لبریز چشمهایش بود بغض آلود و وحشتناک و طغیانگر&lt;BR&gt;که حتی خورشید هم میخروشید از توهم ترس&lt;BR&gt;دست های کوچکت ناگهان از دست های من جدا شد&lt;BR&gt;آسمان با آن همه غصه ناگهان بغضش ترکید و تو را برد&lt;BR&gt;آن طرف آن طرفتر دور دورتر&lt;BR&gt;من تمام عشق خود را نیرو کردم تا تو را از آسمان سرد و وحشتناک باز پس گیرم&lt;BR&gt;اما چه سود&lt;BR&gt;آسمان غمناک و وحشتناک برگ های غنچه ی کوچک عشق ما را با دست های سرد خود می برد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بزرگ و بزرگتر میشدند پسر خجالتی بود خجالت میکشید توی کوچه با دختر حرف بزنه و البته خجالت میکشید بره خونشون و دختر هم نمیامد خونشون به همین خاطر رابطشون کم شده بود ولی عشقه پسر همچنان گرم و آتشین بود مثل اول هرچند 13 یا 14 سال بیشتر نداشت اما معنی احساسشو خوب میفهمید و میفهمید که این یه دوست داشتن معمولی نیست و کم کم داشت معنی عشقو میفهمید تا اینکه یه خبر قلبشو از جا کند مامانو باباش گفتن میخوایم از اینجا بریم داشت دیونه میشد باید چی کار میکرد ؟ کاری نمیتونست بکنه رفتن از اون محل ولی چون خونهی مامان بزرگاشون اونجا بود گاهی میامد خونه ی مامان بزرگش میدیدش این براش کافی نبود یه بار تصمیم گرفت حرفشو بزنه به مامانش گفت میخوام برم خونه ی مامان بزرگ در اصل میخواست بره حرف دلشو به دختر بزنه رفت خونه ی مامان بزرگش نشست جلوی در اما هرچی صبر کرد دختر بیرون نیومد 1 روز 2 روز 3 روز نیومد که نیومد از دوستاش پرسید دختر چرا بیرون نمیاد دوستاش گفتن از اینجا رفته بازم قلبش شکست چرا باید این همه زجر میکشید &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا گذشت........&lt;BR&gt;تا گذشت این فصل بی احساس و آن آسمان سرد و غمناک و وحشتناک&lt;BR&gt;باز هم آمد فصل خوب تابستان&lt;BR&gt;چه کسی می گوید پادشاه فصل هاست پاییز پاییز از غم و غصه هست لبریز&lt;BR&gt;پادشاه فصل هاست فصل تابستان فصلی که هست از خنده و عشق و عاشقی لبریز&lt;BR&gt;باز هم از راه رسید فصل تابستان &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پسر و دختر یه نسبت فامیلی دوری باهم داشتن و این باعث امیدوار موندن پسر بود تا اینکه بعد از 2 _ 3 سال نوبت ازدواج فامیل مشترکشون شد قرار ازدواج 18 شهریور بود پسر از اول تابستون برای اولین بار میخواست که تابستون زود تموم بشه پیش خودش فکر میکر که یک تابستون در مقابل رسیدن به معشوقش چه ارزشی میتونه داشته ؟ روزای گرم تیر و مرداد میامدن و میرفتن تا اینکه شهریور رسید شمارش معکوس شروع شد 18 17 16 ..... پسر رفت لباس خرید بهترین لباسی که فکر میکرد حتی یک کراوات هم خرید که دیگه چیزی کم نداشته باشه 18 شهریور رسید صبحش پسر رفت آرایشگاه آقای آرایشگر دوست دوستش بود به شوخی بهش گفت چه خبره اینطوری میخوای کجا بری پسر چیزی روی لباش نیاورد ولی توی دلش گفت میخوام عشقمو ببینم انقدر هیجان داشت که دستاش به لرزش افتاده بودن کارش اونجا تموم شده بود برگشت خونه دیگه باید کم کم حاضر می شدن و به سمت محل عروسی در حرکت میکردن وقتی رسیدن پسر انقدر هیجان داشت که فکر میکرد هر لحظه ممکنه سکته بکنه همه رفتن داخل جز پسر چون منتظر دختر بود تقریبا 1 _ 2 ساعت منتظر بود تا اینکه ماشینشون رو دید واقعا داشت سکته میکرد داشت خفه میشد گره کراواتشو یه کم شل کرد تا بتونه راحت تر نفس بکشه دختر با مامان و بابا و برادرش اومدن تو &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ناگهان دیدیم تو را دیدی مرا&lt;BR&gt;دیدمت اما ندیدی عشق گرمم را&lt;BR&gt;تو فراموش کرده ای فصل زمستان فصل تابستان خزان را&lt;BR&gt;تو فراموش کرده ای آن آسمان سرد و غمناک و وحشتناک را&lt;BR&gt;تو فراموش کرده ای آن زجه های بی غروبم را&lt;BR&gt;تو فراموش کرده ای آن برگ های غنچه ی عشق کوچک را که در فصل خزان&lt;BR&gt;برگ هایش همچو برگهای درختان تنومند شدند پرپر&lt;BR&gt;یک سلام&lt;BR&gt;این بود حرف های ما بعد از فصل خزان و آسمان سرد و غمناک&lt;BR&gt;باز هم رفتی&lt;BR&gt;باز رفتی و باز هم سر آمد عمر تابستان&lt;BR&gt;باز شد فصل خزان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پسر خیلی سعی کرد ولی فقط تونست یه سلام بکنه بازم نتونست حرفه دلشو بزنه حتی نتونست یه حرف معمولی بزنه چون ترس توی وجودش رخنه کرده بود ترس از اینکه با یه کابوسه ترسناک از رویای قشنگه با اون بودن بیدار بشه با خودش فکر میکرد که من دوسش دارم ولی اگر اون دوسم نداشته باشه چی ؟ 4 یا 5 سال بود از عشقش دور بود ولی قلبش با اون و به یاد اون میزد تصمیمشو گرفته بود باید هر طور بود خودشو از مرگ شمع وار نجات میداد وقتی صورت زیبای دختر رو میدید قلبش ذوب میشد اون شب 3 _ 4 بار بیشتر دخترو ندید و هر بار فقط چند ثانیه ولی هر بار که میدیدش دلش میخواست با تمام وجود بقلش کنه و بهش بگه که چقدر دوسش داره و چطوری عاشقشه ولی بازم نتونست عروسی هم تموم شد و البته بدون نتیجه ولی بعد عروسی همه از دختر تعریف میکردن و پسر به خودش افتخار میکرد که عاشق چنین دختری هست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما&lt;BR&gt;ولی این بار عشقم کم نبود از آن درختان تنومند&lt;BR&gt;باز آمد آسمان باز هم آمد خزان و سعی داشت عشق تو را از من بگیرد&lt;BR&gt;باز کوشش کرد&lt;BR&gt;باز شد سرد و غمگین و وحشتناک و رعب انگیز&lt;BR&gt;باز شد از غم و غصه لبریز&lt;BR&gt;ولی این بار عشق من از جا نلرزید&lt;BR&gt;حتی تک تک برگ های عشق من کم نبودند از درختان تنومند یا که حتی از کوه های پر استقامت&lt;BR&gt;من هنوزم یاد دارم دستهامان در یکدگر بود&lt;BR&gt;من هنوزم یاد دارم قلبهامان با یکدگر بود&lt;BR&gt;آه&lt;BR&gt;وای&lt;BR&gt;من نمیدانم هنوزم قلب تو با قلب من باشد&lt;BR&gt;اما&lt;BR&gt;در خیال من تو روزی باز می آیی در آغوشم&lt;BR&gt;می نشینی باز در قلبم&lt;BR&gt;اینجا بود که انگار داستان شد تمام&lt;BR&gt;اما این نیست تنها یک داستان&lt;BR&gt;پس بدان تو حقیقت را&lt;BR&gt;قلب من جز تو نمی خواهد کسی را&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این بار پسر فهمید که عشقش به دختر چقدر عمیقه و چطوری با تمام وجودش عاشق دختر هستش &lt;BR&gt;بعد از حدود 2 سال که از عروسی گذشته هنوز پسر چیزی نگفته چون فکر میکنه که دخترم احساسات داره اونم میتونه عاشق بشه اما از کجا معلوم که عاشق پسر دیگه ای نباشه پسر با خودش فکر میکنه اگه قرار هست که ازش نه بشنوم بهتره که اصلا چیزی نگم تا جوابی نشنوم اینطوری الاقل میتونه توی رویاهای هر شبش خواب دخترو ببینه که دارن با هم توی یه باغ زیبا قدم میزنن و مثل زمان کودکی دست هم دیگرو گرفتن &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;H3 class=post-title&gt;عاشقم &lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;خواننده ی این آهنگ حبیب هستش&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من از او خاطره دارم &lt;BR&gt;من از او خاطره دارم &lt;BR&gt;خاطراتي خوب زيبا &lt;BR&gt;مثل زيبايي رويا&lt;BR&gt;خاطراتي خوب وشيرين &lt;BR&gt;مثل زيبايي آواز &lt;BR&gt;عاشقم عاشقم من &lt;BR&gt;عاشقم از روز ازل&lt;BR&gt;عاشقم عاشقم من &lt;BR&gt;پابند عشقش تا ابد &lt;BR&gt;من از او خبر ندارم&lt;BR&gt;اين و من باور ندارم&lt;BR&gt;باور تنهايي موندن&lt;BR&gt;باور بازي را باختن &lt;BR&gt;يا قمار عشقو بردن &lt;BR&gt;توي اين ديار غربت &lt;BR&gt;حتي بوندن حتي مردن&lt;BR&gt;عاشقم عاشقم من &lt;BR&gt;عاشقم از روز ازل&lt;BR&gt;عاشقم عاشقم من &lt;BR&gt;پابند عشقش تا ابد &lt;BR&gt;اگر ابر كه بارون مي زنه &lt;BR&gt;مي زنه به موج دريا مي زنه&lt;BR&gt;مي زنه به دشت و صحرا مي زنه &lt;BR&gt;دلم كه داره فرياد مي زنه&lt;BR&gt;عاشقم عاشقم من &lt;BR&gt;عاشقم از روز ازل&lt;BR&gt;عاشقم عاشقم من &lt;BR&gt;پابند عشقش تا ابد &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Sep 2007 07:27:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=akharineshq&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>akharineshq</dc:creator>
<guid>http://akharineshq.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باور </title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=post-title align=center&gt;باور &lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=post-body align=center&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;حوادث تلخ و شيرين پي در پي يكديگرند&lt;BR&gt;و بايد باور كرد كه تقدير همان است كه خدا ميخواهد&lt;BR&gt;لحظه اي درعمق دره ي غم&lt;BR&gt;لحظه اي ديگر در اوج قله ي شادي&lt;BR&gt;شايد در دره ي غم ها بيشتر بودم تا در اوج قله ي شادي&lt;BR&gt;اما قله هاي شادي ام اجر صبري ست&lt;BR&gt;كه در عمق دره ي غم ها داشته ام&lt;BR&gt;و بلندترين قله ي شاديم تويي&lt;BR&gt;پاداش كاري كه نميدانم چيست !!!؟&lt;BR&gt;احساسي كه شايد هيچ وقت نداشته ام&lt;BR&gt;حسي مانند حس كودكي كه در بازار&lt;BR&gt;دستش از دست مادر جدا شده بود&lt;BR&gt;سر در گم ، گيج ، پريشان&lt;BR&gt;دوان دوان در پي زنان&lt;BR&gt;تا شايد مادرش باشند&lt;BR&gt;چشمانش خيس خيس&lt;BR&gt;ناگهان مادر را ميبيند&lt;BR&gt;خدايا غرق در شاديست&lt;BR&gt;پاكي و واقعيت حسش مثال زدني است&lt;BR&gt;گمشده اي در در هياهوي اين آشفته بازار دنيا بودم&lt;BR&gt;ديدمت&lt;BR&gt;كودك هرگز و هرگز مادر را رها نخواهد كرد&lt;BR&gt;و من نيز تو را&lt;BR&gt;دستانت را چنان ميفشارم&lt;BR&gt;كه هيچ چيز نتواند مرا از تو جدا كند&lt;BR&gt;به چه چيز تشبيهت كنم ؟&lt;BR&gt;مانند ماه هستي برايم&lt;BR&gt;به روز التماس ميكنم تا زودتر پايان پذيرد&lt;BR&gt;تا تو را در آسمان قلبم ببينم&lt;BR&gt;هر چند كه فاصله مانع است&lt;BR&gt;به خواب التماس ميكنم تا چشمانم را فرا گيرد&lt;BR&gt;تا شايد روياي تو در چشمانم جاي گيرد&lt;BR&gt;به قطرات اشك التماس ميكنم&lt;BR&gt;تا تسكيني باشد بر قلبم كه خسته است&lt;BR&gt;حرفهايم بسيار است&lt;BR&gt;اما&lt;BR&gt;افكارم مشوش و دستانم لرزان&lt;BR&gt;دلتنگيم را چه چيز جز برق چشمانت پايان ميبخشد&lt;BR&gt;چگونه از تو بگويم و آمدنت از شهر باران ؟&lt;BR&gt;مسافري از شهر باران براي خانه اي در كوير !&lt;BR&gt;مسافرم ، درب خانه ي قلبم براي تو گشوده است&lt;BR&gt;و وجود كويريم منتظر قدوم سبزت&lt;BR&gt;عشق من&lt;BR&gt;فقيريم كه با هيچ چيز دنيوي &lt;BR&gt;براي خريد يوسف آمده ام&lt;BR&gt;شايد ثروتنمندان بسياري آمده باشند&lt;BR&gt;اما با مال دنيا فخر ميفروشند&lt;BR&gt;من هم فخر خواهم فروخت&lt;BR&gt;تمام سكه هاي آنها مانند يكديگرند&lt;BR&gt;اما &lt;BR&gt;من چيزي ديگر براي معشوقم دارم&lt;BR&gt;چيزي به جز سكه&lt;BR&gt;براي عشقم من جان و قلبم را تقديم ميكنم&lt;BR&gt;خريداري هستم با متاعي جز عرف بازار&lt;BR&gt;حرفهايم بسيار است&lt;BR&gt;اما&lt;BR&gt;افكارم مشوش و دستانم لرزان&lt;BR&gt;تنهايي قبل از با تو بودن&lt;BR&gt;قبل از تو ستاره اي در آسمان نداشتم&lt;BR&gt;ستاره كه هيچ ، دريغ از تكه ابري !!!!&lt;BR&gt;با آمدنت ناگاه در كنار ماه بودن را احساس كردم !!!!&lt;BR&gt;نا باورانه نيست ؟&lt;BR&gt;شايد !&lt;BR&gt;اما&lt;BR&gt;من&lt;BR&gt;باور كردم&lt;BR&gt;چون دستانت را در دست گرفتم&lt;BR&gt;چون صورتت را لمس كردم&lt;BR&gt;حرفهايم بسيار است&lt;BR&gt;اما&lt;BR&gt;افكارم مشوش و دستانم لرزان ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-body align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-body align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-body align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=post-body align=center&gt;
&lt;H3 class=post-title&gt;شام آخر &lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;صحنه ی قبل از مرگ :&lt;BR&gt;وقت شام بود&lt;BR&gt;شام را آوردی &lt;BR&gt;وای که چه عطری ، چه بویی ، چه طعمی&lt;BR&gt;گفتی برق ها خاموش&lt;BR&gt;گفتم چشم&lt;BR&gt;برق ها را خاموش کردم ، شمع ها را روشن ، هفت شمع&lt;BR&gt;گفتم زیباست ، تو شمع منی من هم پروانم&lt;BR&gt;گفتی شام یخ کرد&lt;BR&gt;گفتم آری شام آخر&lt;BR&gt;قبل از شروع شام گفتم&lt;BR&gt;دست هایت را بگذار در دستم&lt;BR&gt;شاید نتوانم حس کنم آنان را برای بار دیگر&lt;BR&gt;نرم بود دستت ، مثل پیراهن حریری که داشتی بر تن&lt;BR&gt;رو به روی هم نشسته بودیم &lt;BR&gt;برخاستم آمدم پیشت&lt;BR&gt;صورتم را آرام جلو آوردم&lt;BR&gt;گفتی کم ، شام یخ کرد ، باشد برای وقت خواب ، شب&lt;BR&gt;لب هایم را زود برداشتم&lt;BR&gt;گفتی نه &lt;BR&gt;با خنده گفتم شام یخ کرد ، باشد برای وقت خواب ، شب&lt;BR&gt;شام را خوردیم&lt;BR&gt;یک لقمه من در دهان تو میگذاشتم&lt;BR&gt;یک لقمه تو در دهان من&lt;BR&gt;گفتم خب این هم از شام آخر&lt;BR&gt;گفتم من خوابم می آید&lt;BR&gt;خندیدی &lt;BR&gt;گفتی من آمادم&lt;BR&gt;لباس خواب قرمزت را کرده بودی بر تن&lt;BR&gt;برق ها را خاموش کردم&lt;BR&gt;سفت ، با تمام قدرت تو را در آغوشم کشیدم&lt;BR&gt;دکمه های لباس خوابت را دانه دانه باز کردم&lt;BR&gt;بغض راه گلویم را بست&lt;BR&gt;ترسیدم ، واقعا ترسیدم&lt;BR&gt;نمیشد ، نمیخواستم و نه میتوانستم&lt;BR&gt;که باور کنم ...&lt;BR&gt;تو&lt;BR&gt;عشقم&lt;BR&gt;خیانت کرده باشی به من&lt;BR&gt;اول به خودم گفتم&lt;BR&gt;که تو را میکشم&lt;BR&gt;بعد فهمیدم که هرگز من نمیتوانم&lt;BR&gt;خوابیدی تو در کنارم&lt;BR&gt;سرت بود روی سینه ام&lt;BR&gt;موهای بلندت لای انگشتانم&lt;BR&gt;صدایت کردم&lt;BR&gt;نمیدادی جوابم&lt;BR&gt;سرد بودی&lt;BR&gt;دست هایت سرد&lt;BR&gt;صورتت سرد&lt;BR&gt;پاهایت سرد&lt;BR&gt;تنت سرد&lt;BR&gt;به تمام تنت دست میکشیدم سرد بود ، سرد سرد&lt;BR&gt;ولی سینه ات گرم بود&lt;BR&gt;عرق کردی ؟!&lt;BR&gt;پس چرا اینقدر&lt;BR&gt;ترسیدم&lt;BR&gt;صدایت کردم&lt;BR&gt;باز هم نمیدادی جوابم&lt;BR&gt;برق را روشن کردم&lt;BR&gt;وای خدای من !!!!&lt;BR&gt;چه کار کرده بودی با خودت&lt;BR&gt;کارد را دیدم&lt;BR&gt;که چگونه دریده بود سینه ات&lt;BR&gt;مگر ما نبودیم عاشق هم&lt;BR&gt;پس چرا کردی خیانت&lt;BR&gt;تمام ذهنم را مرور کردم&lt;BR&gt;واااااااااااااااااای&lt;BR&gt;خودم کردم که لعنت بر خودم باد&lt;BR&gt;تمام ماجرا را به یاد آوردم&lt;BR&gt;آن شب که نبودی در کنارم&lt;BR&gt;آن زن ........&lt;BR&gt;شرمندم&lt;BR&gt;ولی افسوس&lt;BR&gt;آمدم کنارت خوابیدم&lt;BR&gt;به قولم عمل کردم&lt;BR&gt;لبانم را گذاشتم روی لبهایت &lt;BR&gt;التماس کردم&lt;BR&gt;کارد را بیرون کشیدم از بین سینه هایت&lt;BR&gt;میلرزیدند دست هایم&lt;BR&gt;آخ سوختم&lt;BR&gt;سرما را حس کردم&lt;BR&gt;و خون را که جاری بود روی سینه ام&lt;BR&gt;روی دستانت&lt;BR&gt;صحنه ی مرگ&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://c:/Documents%20and%20Settings/hasan/My%20Documents/My%20Pictures&quot; align=baseline border=1&gt; 
&lt;H3 class=post-title&gt;... وخداوند عشق را آفرید ... &lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;و خدا تنها بود&lt;BR&gt;خداوند بارگاهش را آفرید &lt;BR&gt;ولی بارگاهش خالی بود&lt;BR&gt;خداوند فرشتگانش را آفرید &lt;BR&gt;ولی فرشتگانش بی احساس بودند&lt;BR&gt;خداوند دنیا را آفرید &lt;BR&gt;ولی دنیا ساکن بود&lt;BR&gt;خداوند زمین را آفرید &lt;BR&gt;ولی زمین بی حاصل بود&lt;BR&gt;خداوند دریاها را آفرید&lt;BR&gt;ولی دریاها بدون موج بودند&lt;BR&gt;خداوند گیاهان را آفرید &lt;BR&gt;ولی گیاهان بی برگ بودند&lt;BR&gt;خداوند مرد را آفرید &lt;BR&gt;ولی مرد تنها بود&lt;BR&gt;خداوند زن را آفرید &lt;BR&gt;ولی زن تنها بود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وخداوند چیزی جدید آفرید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بارگاهش شلوغ شد &lt;BR&gt;فرشتگانش با احساس شدند&lt;BR&gt;دنیا به جنب و جوش افتاد&lt;BR&gt;زمین به بار نشست&lt;BR&gt;دریاها مواج شدند&lt;BR&gt;مرد و زن یار یکدیگر شدند &lt;BR&gt;آن چیز جدید عشق بود&lt;BR&gt;خداوند عشق را آفریده بود&lt;BR&gt;و خداوند برای تمام مخلوقاتش عشق را آفریده بود &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;H3 class=post-title&gt;خسته ام &lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;چشم هایم خسته است&lt;BR&gt;ذهنم پر تشویش&lt;BR&gt;قلبم پر درد&lt;BR&gt;گوش هایم دیگر طاقت هیچ هیاهویی ندارند&lt;BR&gt;لحظه های بی رحم پی درپی هم می گذرند&lt;BR&gt;انتظاری تلخ&lt;BR&gt;نه &lt;BR&gt;انتظار شیرین است&lt;BR&gt;چون پس از پایانش لحظه ی دیدار است &lt;BR&gt;وقتی که صدای نفست در گوش من طنین انداز است &lt;BR&gt;انتظارم دیگر رو به پایان است&lt;BR&gt;با بودن تو&lt;BR&gt;ذهنم پر از آرامش&lt;BR&gt;قلبم مملو از عشق&lt;BR&gt;چشم هایم پر شور&lt;BR&gt;اما &lt;BR&gt;لحظه های بی رحم تند و تند از پی هم می گذرند&lt;BR&gt;وصدای نفست را از من باز پس می گیرند&lt;BR&gt;باز هم&lt;BR&gt;قلبم پر درد&lt;BR&gt;ذهنم پر تشویش&lt;BR&gt;چشم هایم خسته است &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;H3 class=post-title&gt;یکی بود یکی نبود &lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;یکی بود و یکی نبود من بودم و تو نبودی&lt;BR&gt;اون که بود من بودم و اون که نبود تو بودی&lt;BR&gt;اون که عاشق بود من بودم و اون که معشوق بود تو بودی&lt;BR&gt;اون که احساس داشت من بودم و اون که بی احساس بود تو بودی&lt;BR&gt;اون که قلبش می تپید من بودم و اون که قلبش سنگی بود تو بودی&lt;BR&gt;اون که فراموش نکرد من بودم و اون که از یاد برد تو بودی&lt;BR&gt;اون که صدات میکرد من بودم و اون که نمی شنید تو بودی&lt;BR&gt;اون که نگاه میکرد من بودم و اون که چشماشو می بست تو بودی&lt;BR&gt;اون که غم داشت من بودم و اون که شاد بود تو بودی&lt;BR&gt;اون که زجرمیکشید من بودم و اون که آسوده تو بودی&lt;BR&gt;اون که چشماش بارونی بود من بودم و اون که بارونو ندید تو بودی&lt;BR&gt;اون که ایستاد من بودم و اون که رفت تو بودی&lt;BR&gt;اون که میخواست من بودم و اون که نمیخواست تو بودی&lt;BR&gt;اون که تنها بود من بودم و اون که تنها نبود تو بودی&lt;BR&gt;اون که جسم بود من بودم و اون که روح بود تو بودی&lt;BR&gt;من دیگه نیستم ....... نه عاشق , نه با احساس , نه هیچ چیزه دیگه .......&lt;BR&gt;اون که توم نشد من بودم و اون که تموم شد تو بودی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; width=18&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;H3 class=post-title&gt;بازی عقربه ها &lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=post-body&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;این عقربه ها سخت بیرحم اند .&lt;BR&gt;به خاطر سبقت از یکدیگرلحظه های خوب را از ما میگیرند فقط به خاطر خودشان و غرورشان . &lt;BR&gt;شایدم جادویی اند یا شایدم با من سر ناسازگاری دارند . چون در لحظه های با تو بودنم بر سرعتشان می افزایند انگار جه خبری شده ؟ و یا چه جایزه ای میخواهند برنده شوند ؟ در لحظه های تنهایی ام انگار نوبت استراحتشان فرا رسیده یا شاید فکر میکنند جایزه ای در کار نیست .&lt;BR&gt;روزی آنها را به جزای اعمالشان میرسانم . فعلا احتاجشان دارم چون منتظرت هستم شاید باز دارند بازیم میدهند . شاید میخواهند استراحت کنند . شاید توقف کرده اند تا تو نیایی ولی وقتی دیدمت نگهشان میدارم و هر چقدر دلم خواست در کنارت مینشینم . ولی آنها دارند حرکت میکنند تمام ساعت ها و عقربه هایشان مثل همدیگرند .&lt;BR&gt;- ببخشید آقا ساعت چند است ؟&lt;BR&gt;- خانوم معذرت میخواهم ساعت چند است ؟&lt;BR&gt;- دوست عزیزساعت دارید ؟&lt;BR&gt;همه یک جواب میدهند : ساعت ** : ** است مثل ساعت من !!!&lt;BR&gt;شاید این عقربه ها بی گناه هستند .&lt;BR&gt;شاید تو نمی خواهی بیایی .&lt;BR&gt;شاید تو بازیم میدهی .&lt;BR&gt;شاید در توهمم سرعت عقربه ها کم و زیاد میشوند .......... &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Sep 2007 07:27:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=akharineshq&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>akharineshq</dc:creator>
<guid>http://akharineshq.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخن بزرگان معرفت و علم</title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>  
&lt;P align=center&gt;سخنان جاودانه &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; height=247 alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/893.jpg&quot; width=300 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم  باید مانند راز گفت . فردوسی خردمند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; چنین گفت رستم به اسفندیار   که کردار ماند ز ما یادگار . فردوسی خردمند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; height=335 alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/894.jpg&quot; width=300 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . نادر شاه افشار &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود  . نادر شاه افشار &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/895.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است . نیچه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند.  نیچه &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; height=363 alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/946.jpg&quot; width=300 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . اُرد بزرگ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها (اقیانوسها) به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ&lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; height=428 alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/897.jpg&quot; width=300 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید . جبران خلیل جبران&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/898.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;زیبایی ناپایدار و فضیلت جاودانه است . گوته&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; height=334 alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/899.jpg&quot; width=300 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;مهم ترین کار ما این نیست که ببینیم در دور دستهای مبهم و ناپیدا چه چیز هایی و جود دارد . کار ما این است که به آنچه آشکارا در پیش رو داریم بپردازیم . وینستون چرچیل&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; خوردن کلمات مرا به سوء هاضمه دچار نکرده است . وینستون چرچیل&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; height=436 alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/900.jpg&quot; width=300 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید. جرج برنارد شاو &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;انقلاب ستمدیدگان را آزاد نمی کند تنها استثمارگران را عوض می کند. برنارد شاو &lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; height=426 alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/901.jpg&quot; width=300 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. تولستوی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند ، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. تولستوی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/902.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم .پاستور&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت. لویی پاستور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;DISPLAY: block&quot; height=430 alt=&quot;ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی&quot; src=&quot;http://blogme.com/uploads/i/iran/903.jpg&quot; width=300 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;اهمیتی ندارد که از کجا آمده اید ، مهم این است که به کجا می روید  . برایان تریسی&lt;BR&gt;       &lt;BR&gt;داشتن اهداف  روشن و از پیش تعیین شده برای پیش رفت و موفقیت مطلقا ضروری است . برایان تریسی&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://iran.blogme.com/938/%D8%B3%D8%AE%D9%86+%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86+%D9%88+%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86+%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87+%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85.html&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;http://iran.blogme.com/938/%D8%B3%D8%AE%D9%86+%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86+%D9%88+%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86+%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87+%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85.html&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Sep 2007 07:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=akharineshq&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>akharineshq</dc:creator>
<guid>http://akharineshq.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عبور می کنم</title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#000000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i14.tinypic.com/2morxgx.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#000000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;حقیقت دارد&lt;BR&gt;تو را دوست دارم&lt;BR&gt;در این باران&lt;BR&gt;می خواستم تو&lt;BR&gt;در انتهای خیابان نشسته&lt;BR&gt;باشی&lt;BR&gt;من عبور کنم&lt;BR&gt;سلام کنم ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Aug 2007 02:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=akharineshq&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>akharineshq</dc:creator>
<guid>http://akharineshq.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مثلث برمودا</title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مثلث برمودا واقعاً یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا ۸۰ درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد. »این محل فتنه‌انگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن ۶ هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر ۱۹۴۵ کسب کرد. ۵ فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از &lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;چگونگی این وقایع&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کرده‌اند.در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. &quot;خطری همانند یک خنجر هم اکنون ... به سرعت می‌آید ... ما نمی‌توانیم فرار کنیم ...&quot; در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حادثه‌ای در اثر اختلال زمانی در فرودگاه میامی رخ داد که هرگز توضیحی قابل قبول برای آن وجود نداشته است. این واقعه مربوط به یک هواپیمای مسافربری بود که برای فرود در باند آماده بود و با رادار مرکز کنترل هوایی ردیابی می‌گردید که ناگهان ده دقیقه از صفحه رادار ناپدید شد و سپس دوباره ظاهر گشت. هواپیما بدون هیچ واقعه‌ای فرود آمد و خلبان و خدمه از آنچه افراد پایگاه می‌گفتند ابراز تعجب کردند، زیرا تا آنجا که به خدمه مربوط می‌شد، هیچ اتفاق غیر عادی نیفتاده بود. جالب این که ساعتهای همه آنها حدود ده دقیقه از زمان واقعی عقب‌تر بود. در حالی که هواپیما درست ۲۰ دقیقه قبل از این واقعه وقت اصلی را کنترل کرده بود و در آن هنگام هیچ اختلاف زمانی وجود داشت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چندی پیش یك دانشمند ژئوفیزیك ساكن شهر وارونژ روسیه مدعی كشف یك علت طبیعی برای حوادث ناگوار مثلث برمودا شد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;ولادیسلاو بوكریف، در این زمینه گفت: ویژگی عجیب مثلث برمودا توسط طبیعت برنامه ریزی شده است. یكی از شعبات جریانات گرم گلف استریم، با گردش در جهت عقربه‌های ‌ساعت در منطقه دریای سارگاسوف، روی می‏دهد. این حركت به یادآورنده پرتاب كننده دیسك است كه در آغاز خود می‏چرخد و تنها در لحظه ای كه بالاترین سرعت زاویه&amp;nbsp; ای را به دست آورد، دیسك را به جلو پرتاب می‏كند. به نظر وی وجود میكرو و ماكرو گودال‌هایی ‌در این منطقه، مولد آشفتگی‌های ‌جاذبه&amp;nbsp; ای و مغناطیسی می‏باشد كه در نتیجه آن دستگاه‌ها ‌از كار افتاده و ارگانیزم انسان سنگینی ای را تحمل می‏كند كه گاهی مرگبار است. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 285px; HEIGHT: 164px&quot; height=389 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://antwrp.gsfc.nasa.gov/apod/image/0412/waterspout_noaa.jpg&quot; width=499 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وی می‏گوید: چون در این منطقه، گردش آب در جهت عقربه‌های ‌ساعت است، برمودا همانند گرداب، اشیا را به سمت خود می‏كشد، یعنی بردار جاذبه به سمت عمق دریا و مركز زمین است. برمودا برای وسایط نقلیه هوایی و دریایی تنها در زمان وقوع جزر در دریا خطرناك است. در این فاز، ابتدا گودال‌های ‌آبی و پس از آن گودال‌های ‌هوایی پدیدار می‏شوند. این وضعیت همانند فنجانی است كه به طور ناگهانی انتهای آن را باز كنند. آب به سمت شكاف حركت می‏كند و حركتی گردشی به خود می‏گیرد و در امتداد خود، جریان هوا را می‏راند. این دانشمند ژئوفیزیك روسیه می‏افزاید: با دانستن فاز جریان مد و ویژگی تشكیل جریانات، می‏توان روشی را ایجاد كرد كه وقوع حادثه را در این مثلث ناآرام، همچنین در سایر نقاط خطرناك جهان هشدار دهد. برای اطلاعات بیشتر حتما سری به &lt;A href=&quot;http://www.bermuda-triangle.org/&quot; target=_blank&gt;این سایت&lt;/A&gt;&amp;nbsp;بزنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منبع:&lt;A href=&quot;http://shalamshoorba.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;دانستنیها و اطلاعات عمومی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Aug 2007 00:37:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=akharineshq&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>akharineshq</dc:creator>
<guid>http://akharineshq.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجرای همسر دوم مهدی مهدوی کیا ............!!!</title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>خبری که در ابتدای شنیدن کمی باور نکردنی به نظر می رسید ولی پس از تبدیل اون به 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تیتر اول روزنامه های معتبر ورزشی دیگه غیر قابل انکار شد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خبر ازدواج دوم ستاره ایرانی بوندس لیگا این روزهای تیتر اصلی روزنامه های آلمان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رو تشکیل میده . روزنامه معرف آلمانی بیلد در این باره اینگونه نوشت :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهدی مهدوی کیا ستاره ایرانی بوندس لیگا با یک رسوایی عجیب روبرو شد !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهدوی کیا بال راست هامبورگ برای بار دوم ازدواج کرد هر دو همسر مهدوی کیا در &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شهر هامبورگ و در فاصله ۲ کیلومتری از هم زندگی می کنن . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزنامه در ادامه مطلب خودش به معرفی پیشینه دو همسر مهدوی کیا پرداخته .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همسر اول مهدی سپیده هستش ۲۸ ساله که ۸ سال از ازدواج اونا می گذره و حاصل&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زندگی مشترکشون یک دختر است . و همسر دوم سمیرا ۲۸ و تابستان گذشته در هامبورگ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با اون آشنا شد و در&amp;nbsp; ۲۷ دسامبر سال گذشته در تهران ازدواج کرد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزنامه بیلد پس از گزارش مفصلی از نحوه آشنایی سمیرا و مهدی و طریقه ازدواجشون &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ادامه به پیشینه سمیرا می پردازه و اینجوری ادامه می ده :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نام و سیمای اصلی سمیرا در آلمان به عنوان یک کلاهبردار شناخته شده است . سمیرا ـ س&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دختر&amp;nbsp; یکی از پزشکال ایرانی در داخل ایران به دلیل اغفال و و گرفتن باج از همسر سابق &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خود که داریوش نام داره و تاجر فرش هستش پاش به دادگاه کشیده شده&amp;nbsp; سمیرا با نزدیک &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شدن به افراد پولدار و معروف در خارج از کشور از اونها باج های هنگفتی می گرفته . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهدوی کیا پس از پی بردن به اشتباه خودش نزد همسر و دخترش عسل برگشته و زندگی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودشون رو ادامه میدن . در همین حال سمیرا با دادن مطالب خود به روزنامه های آلمانی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قصد باج گیری از مهدی رو داره &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهدی مهدوی از پلیس در خواست کمک کرده چون فکر می کنه در یک دسیسه گرفتار شده &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و در گزارش خودش با روزنامه بیلد می گه ( از اینکه این مطالب آشکار شد خیالم راحت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شد من در یک تله گرفتار شدم ) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i2.tinypic.com/vec5mp.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i2.tinypic.com/vec6f9.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://mohammadjimi.blogfa.com/post-94.aspx&quot;&gt;http://mohammadjimi.blogfa.com/post-94.aspx&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Aug 2007 00:35:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=akharineshq&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>akharineshq</dc:creator>
<guid>http://akharineshq.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چشم باز می کنم </title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چشم باز می کنم &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;و روح زنانه ی پنجره در من &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;در رگ های نیمه مرده ی من&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;جریان می یابد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چشم باز می کنم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;و زنی به زیبایی پنجره&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;به زیبایی تمام پنجره هایی که می شناسم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به اتاق پر می کشد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;چرخ می زند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;می ایستد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پرده های مجروح قلب نیمه بیمارم را کنار می زند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به تمام پستو ها سر می کشد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حتا به زاویه هایی که خودم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;سال ها ست&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;از یادشان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;رفته ام &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;نازکانه نگاه می کند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;کتاب هایم را ورق می زند و می بوید &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;فوت می کند به دست نوشته های غبار گرفته ام &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;و خون و اشک تازه به مویرگ هایم می ریزد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;و ساعت شماطه دار روزهای عشق و دانشجویی ام را کوک می کند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چه زن خوبی است : خودش فندک می گیراند زیر سیگارم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;و رعد و برق چشم های درشتش چشم هایم را می زند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چه زن راحتی است: اصلا سعی نکرده موهایش را جمع کند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;و مش سوزنی موهایش در سر انگشتانم فرو می رود و&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;خون کهنه بیرون می زند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;بخار می شود &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما نفسم به شماره نمی افتد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما قلبم از جا کنده نمی شود &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما عرق بر پیشانی ام نمی نشیند و تنم نمی لرزد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چرا که خودم تصویر این زن جانانه را &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;سال هاست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;روی شیشه ی پنجره &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;تصور کرده ام .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 Jun 2007 23:02:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=akharineshq&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>akharineshq</dc:creator>
<guid>http://akharineshq.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندیشه ، پندار و سخن بزرگان 4</title>
<link>http://akharineshq.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;آزادى را فقط در مجسمه ى آن يافتم. ژان ژاك روسو 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد . فردوسی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آزادى متعلق به يك نفر نيست، مال همه است. هربرت اسپنسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp; آفتاب به گياهى حرارت مى دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد. تولستوى &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp; آگهى ازدواج مقدمه بر فيلمى كه هنوز در مرحله ى توليد است. ولفرام وايدنر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توانگر راستین کسی است که آز در دلش راه نیافته است . بزرگمهر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ . اورود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آماده شدن براى جنگ يعنى نگهدارى صلح. جرج واشنگتن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آمال و آرزوهاى پزشك اينست كه شما را زنده نگهدارد اما تصميم من بر اينست كه زنده بمانم. الكساندر ولكات &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آموزش توانسته است جمعيت فراوانى را باسواد كند، اما نتوانسته است، به آن ها بگويد كه بخوانند. جى. تراوليان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن انسانى عاقل تر است، كه مى داند عقلش كمتر است. سقراط &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آنان كه گذشته را بخاطر نمى آورند محكوم به تكرار آنند. سانتايانا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است . اورود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آنان كه نمى توانند خود را اداره كنند، ناچار از اطاعت ديگرانند. هوگو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آنان كه هميشه و مداوم از زندگى گله و شكايت دارند، كمتر از ديگران براى نبرد روزانه آماده هستند. موسولينى&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن جا كه ازدواجى بدون عشق صورت مىگيرد حتما عشقى بدون ازدواج در آن جا رخنه خواهد كرد. بنيامين فرانكلين &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن جا كه بيم و هراس سايه افكنده، شادى را راه نيست. اپيكور&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن جا كه زندگى باز ايستد هنر آغاز مى شود. واگنر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درگاه فرمانروا بسان دریاست ، جوینده ای از دریا ریگ به کف می آورد و دیگری دُر شاهوار . بزرگمهر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن جا كه طبيعت توقف مى كند هنر آغاز مى شود. ويل دورانت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ره آورد سفر در درون آدمی ،&amp;nbsp; به جز خرد و پیشرفت نیست . اورود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن جا كه قدرت پا مى گذارد قانون ضعيف خواهد شد. ناپلئون&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن چه بار زندگى را بر دوش ما سنگين تر مى سازد، عموما زياده روى در خود زندگى است. ژان ژاك روسو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن چه براى انسان در دنيا مهم است انجام وظيفه است. ژان ژاك روسو &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی . فردوسی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کردار ناپسند خویش را با ثروت هم نمی توانی پنهان سازی . اورود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن چه برخى مردم در يك پياده روى كوتاه مى بينند، بسيار بيشتر از برخى است كه به دور دنيا مسافرت مى كنند. نا شناس&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن چه جهان به ما مى دهد و آن چه خوشبختى نام دارد بازيچه ى تقدير بيش نيست. لاوات&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن چه را كه آينده به شما تحويل خواهد داد بسته به آنست كه شما امروز چه سرنوشتى را&amp;nbsp; براى فرداى خود ذخيره كرده ايد. كاندز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست . فردوسی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیران جهان دیده برای گفتگو&amp;nbsp; مانع تراشی نمی کنند . اورود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کسی لیاقت سرفرازی و سروری&amp;nbsp; را دارد که فروتن ، بخشنده باشد ، بکوشد ، بجوید ، با همراهان همدل در طلب دانش و تجربه سفر کند ، و همیشه با همه کس به مدارا و آهستگی رفتار نماید . بزرگمهر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن چه كه صادقانه باور دارى، نادرست نخواهد بود. دى اچ لارنس&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن چه ما به نام مرگ مى خوانيم يك زندگى است كه هنوز نتوانسته ايم چگونگى آن را بفهميم.&amp;nbsp; موريس مترلينگ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن قدر بر مال دنيا حريص مباش كه از مفقود شدنش اندوهناك شوى. سقراط&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم. جبران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرود طبیعت ضربانی ملایم و کشیده دارد . اورود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن قدر به تاريكى لعنت نفرستيد يك شمع روشن كنيد. فرانسيس بيكن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن قدر شكست خورده ام تا راه شكست دادن را آموختم. ناپلئون &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر كه نيك نهاد و پاك منش و كوشا باشد ، به آنچه سزاوار است مي رسد . بزرگمهر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن قدر شكست مي خورم تا راه شكست دادن را بياموزم. پطر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان&amp;nbsp; ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش&amp;nbsp; می کشد ، نه آرام می شود&amp;nbsp; و نه همچون ما تباهی می پذیرد .&amp;nbsp; فردوسی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت . جبران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن كس كه اراده و استقامت دارد، روى شكست نمى بيند. موريس مترلينگ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد .جبران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن كس كه از اول مى داند به كجا مى رود خيلى دور نخواهد رفت. ناپلئون بناپارت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن كس كه به كم خرسند است، بيش از ديگران دارد. ديوژن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن كس كه مالك نفس خويش نيست آزاد نيست. اپيكتوس &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن كه از كردار خود خشنود باشد، شرمندگى نخواهد كشيد. تااو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن كه بيش از اندازه محتاط است بسيار كم كار انجام مى دهد. شيللر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی . جبران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن كه پرنده نيست نبايد بر پرتگاه ها آشيان سازد. نيچه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن كه ثروت خود را باخت، زياد باخته است، ولى آن كه شهامت خود را باخت، پاك باخته است. سروانتس &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای مقدس شمردن ، بیداری و آگاهی لازم است . اورود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن كه حقيقت را كتمان مى كند، مى خواهد با دست روى خورشيد را بپوشاند. برنارد شاو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آن كه خود را حقير مى شمارد در واقع مرد متكبرى است. شوپنهاور &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیهوده گویان پند آموزند ، زیرا هشیاران عیب ایشان را به دیده می نگرند و از بیهوده گویی می پرهیزند . بزرگمهر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را&amp;nbsp; بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد. جبران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بشر امروز در پرستش بتان می زید بتان عرصهء اخلاق بتان گستره سیاست بتان عرصه فلسفه.خدایانی کاملا&quot; باطل که خود آنها را بر ساخته آنگاه پرستیده اند.از این روی از راه راست بیراه گشته و همراه بر این باور پا می فشرده&amp;nbsp; و از آن چنان جانبداری کرده تا اینکه به فرجامش رسیده موقفی که از همان آغاز به نیستی و فنا چشم داشت. نیچه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند . فردوسی&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 Jun 2007 22:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=akharineshq&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>akharineshq</dc:creator>
<guid>http://akharineshq.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
